جستجو
یک شنبه - ۳۱ شهریور ۱۳۹۸ - ۱۵:۲۹ حزب تمدن > اخبار > مرگ رابرت موگابه؛ هم او كه دو سال پيش مُرده بود
 
امكانات سايت

پيوندها

اخبار حزب
نقش احزاب سياسي در توسعه سياسي و اجتماعي راه ابريشم
سخنراني آقاي دكتر سيد محمد ميرمحمدي دبير كل حزب تمدن اسلامي و استاد دانشگاه علامه طباطبايي در نشست كميته دائمي (ICAPP) در تهران مورخ 14/11/1396
تكاليف و وظايف پنج دستگاه اجرايي ديگر براي تحقق اقتصاد مقاومتي مشخص شد
معاون اول رئيس‌جمهور طي ابلاغيه‌هايي جداگانه به پنج دستگاه اجرايي، تصويب نامه ستاد فرماندهي اقتصاد مقاومتي ناظر به پروژه‌هاي اولويت‌دار برنامه‌هاي ملي اقتصاد مقاومتي كه در آن وظايف و تكاليف هر يك از دستگاه‌ها براي اجراي اين پروژه‌ها مشخص شده است را ابلاغ كرد.
آغاز پرداخت تسهيلات 10 ميليون توماني ازدواج و تهيه جهيزيه در بانك ملت
مديرعامل بانك ملت از آغاز پرداخت تسهيلات 10 ميليون توماني ازدواج و تهيه جهيزيه در تمامي شعب اين بانك در سراسر كشور خبر داد.
افطاري روحاني براي اصحاب رسانه
حسن روحاني شنبه شب و در ضيافت افطاري با اصحاب رسانه، تقويت اميد و اعتماد در جامعه و تلاش براي جلوگيري از لطمه ديدن اميد مردم را ضروري دانست و گفت: آرامش و ثبات امروز جامعه و پيشرفت‌هاي حاصله مرهون همين روحيه اميد و آرامش مردم است.

 
مرگ رابرت موگابه؛ هم او كه دو سال پيش مُرده بود


عصر ايران؛ مهرداد خدير- رابرت موگابه رييس جمهوري پيشين زيمبابوه هم درگذشت. او البته دوست داشت در قدرت بميرد ( و به عبارت درست‌تر درواقع دوست نداشت بميرد و همواره در قدرت باشد) ولي دو سال پيش و در پاييز 1396 از قدرت كنار زده شد و اين دو سال آخر را بي‌معشوق سپري كرد. در قدرت نمُرد اما با مرضِ قدرت مُرد.

مرگ رابرت موگابه؛ هم او كه دو سال پيش مُرده بود

اين سخن از جوليو آندروئوتي سياست‌مدار سرشناس ايتاليايي است كه هفت بار نخست‌وزير اين كشور شده است:

«قدرت، يك بيماري است. كسي كه به آن مبتلا شود ديگر معالجه نخواهد شد.» و رابرت موگابه به اين بيماري به شكل سرطاني و بدخيم آن مبتلا بود.

اين جمله هم از سياست‌مدار ايتاليايي است:

«سخت ترين ديكتاتوري كه مي‌تواني از او بيزار باشي ديكتاتور درون خودت است».

دو سال پيش اين عبارات را به بهانۀ اصرار رابرت موگابه حاكم وقت زيمبابوه بر ماندن در قدرت نوشتم در حالي كه حزب خود او حكم به بركناري دبيركل داده و همه انتظار داشتند در نطق تلويزيوني كناره‌گيري خود را اعلام كند اما چنين نكرد تا تحت فشار بسيار سرانجام تن داد.

در واقع به اختيار بيرون نرفت منتها چون صاحب عنوان پدر و بنيان‌گذار زيمبابوه بود ارتش احترام او را نگاه داشت و به شكل محترمانه در خانه نگاه داشته شد و مايل نبودند تلقي كودتاي نظامي درگيرد زيرا حزب خود او كنارش زده بود و ارتش در واقع بيمار چسبيده به قدرت را از معشوق خود جدا ساخت! اين اواخر البته اجازه يافت براي درمان به سنگاپور برود. اين سفر اما بي بازگشت بود.

اگر همان دو سال قبل و در نطقي تلويزيوني و قبل آز آن كه هيچ راه ديگري پيش روي او نباشد خبر استعفاي خود را اعلام مي‌كرد باقي مانده عمر خود را دور از قدرت و سياست و به استراحت مي‌گذراند و شايد دست‌كم از بخش پاياني مانند دوران قبل ازقدرت به نيكي ياد مي‌شد. اما او به بيماري لاعلاج چسبندگي به قدرت مبتلا بود و آن قدر ماند تا كندندش.

مرگ رابرت موگابه؛ هم او كه دو سال پيش مُرده بود

 رابرت موگابه و نلسون ماندلا دو رهبر سرشناس آفريقايي بودند و هر دو براي استقلال و رهايي از استعمار مبارزه مي‌كردند اما پس از موفقيت دو شيوۀ متفاوت و به تعبير درست تر متضاد در پيش گرفتند.

موگابه به قدرت چسبيد؛ آن هم چه چسبيدني و هرگز رها نكرد تا او را در سن بالاي 90 و ظاهرا محترمانه و در واقع تحقير آميز كنار زدند ولي ماندلا پس از يك دوره و در حالي كه مي‌توانست بماند داوطلبانه كنار رفت و سال‌ها بعد با شكوه از دنيا رفت و در قلب ها باقي ماند.
 
 نلسون ماندلا هم ۹۰ سالگي را ديد ولي نام و ياد او زنده مانده حال آن كه رابرت موگابه با چسبندگي به قدرت خيال مي كرد همچنان زنده است اما به واقع مرده بود و از اين رو مي‌توان گفت او پيش‌تر مرده بود و در واقع همان روز كه از معشوق خود - قدرت- جدا افتاد.

 ماندلا اما پس از قدرت نمرد و زنده تر و پوياتر شد زيرا بيرون از قدرت هم اقتدار و نفوذ خود را حفظ كرد و تنديس او در لندن هم نصب شده اما از مرگ موگابه موجي درنمي‌گيرد و بعيد است مجسمه او در زيمبابوه هم بماند يا مانده باشد و تنها اتفاقي كه ممكن است رخ دهد شادي و پاي‌كوبي بيشتر مردمان زيمبابوه است. هر چند كه از نظر مردم همان دو سال پيش مرده بود.

 در عرفان ايراني اين سخن ضرب المثل است كه «موتوا قبل ان تموتوا». يعني بميريد قبل از آن كه بميريد. اين جمله به معني توصيه به خودكشي و مرگ خودخواسته نيست. منظور اين است كه قبل از اين كه مرگ شما را از نعمت هاي دنيا محروم كند و ناگزير از ترك شويد خودتان رشته هاي تعلق را ببُريد. موگابه هم مرده بود قبل از آن كه بميرد اما منظور از بميريد قبل از آن كه بميريد اين نيست.

در عالم سياست و قدرت مي توان گفت «قدرت را ترك كنيد قبل از آن كه بپوسيد!» و موگابه آن قدر ماند تا او را بيرون انداختند و حالا به لحاظ فيزيكي و جسمي هم مرده است. 

 دو سال پيش به بهانۀ خلع او نوشتم : «موگابه نمرده اما پوسيده و حالا ديگر كنار نرفته ي او با كنار رفته اش تفاوتي ندارد و دير و دور نيست ارتش احترام باقي مانده را هم كنار بگذارد و كار او را تمام كند» اكنون اما به اين گزاره مي توان اضافه كرد كه واقعا مرده است.

 رابرت موگابه تاج و تخت نداشت اما مفهوم جمهوري را در عمل به سُخره گرفته بود. چون در حكومت هايي كه رييس جمهوري به صورت مادام العمر قدرت را قبضه كرده امكان انتقال طبيعي در قالب هاي پادشاهي وجود ندارد تلاش هاي انتقال هزيه ساز مي شود. كما اين كه اگر معمر قذافي در سوداي انتقال به پسرش سيف الاسلام نبود و حسني مبارك براي پسرش جمال خواب نديده بود چه بسا هيچ يك خلع نمي شدند. موگابه هم دوست داشت همسرش جانشين او شود تا اين پرسش در ذهن مردمان شكل گيرد كه آيا آن همه مبارزه براي آن بود كه او به قدرت برسد و به ديگري نسپارد و دست آخر بخواهد همسرش را جاي خود بنشاند؟!

مرگ رابرت موگابه؛ هم او كه دو سال پيش مُرده بود

 دست كم اگر حزب به طور كامل در مُشت حاكم بود مانند حزب بعث در سوريه يا حزب كارگر در كره شمالي انتقال قدرت به فرزند از طريق حزب صورت مي پذيرفت. در زيمبابوه اما حزب زير بار انتقال قدرت به همسر او نرفت  و ارتش به عنوان يك نهاد وارد عمل شد و گزينه خود را مستقر كرد.

 اصرار موگابه بر ماندن در قدرت آن هم در ۹۳ سالگي تنها به خاطر سن و سال بالا و عطش قدرت و مقايسه با ماندلا نبود به اين خاطر هم بود كه در قرن بيست ويكم شاهد كناره گيري هاي داوطلبانه از قدرت و واگذاري به ديگري بوده ايم.

 از همه تأثير‌گذارتر كناره گيري پاپ بنديكت شانزدهم بود. در حالي كه مي‌توانست آن قدر بماند تا بميرد. ملكه هلند هم كنار رفت و قدرت را به ويليام الكساندر سپرد. شيخ حمد بن خليفه آل ثاني در قطر نيز كنار رفت و شاهزاده تميم به جاي او نشست.

  نكته تناقض آميز قضيه اينجاست كه گاهي آنچه ثبات تصور مي شود موجب تزلزل است. شاه ايران تصور مي كرد دوره طولاني نخست وزيري امير عباس هويدا ثبات آفرين است در حالي كه تا قبل از هويدا دولت مساوي حكومت نبود و با تغيير نخست وزير سياست ها تغيير مي كرد. هويدا اما ۱۳ سال بر اريكه صدراعظمي نشست و اين ذهنيت شكل گرفت كه ديگر تغيير دولت جواب گو نيست.

 به همين خاطر هر چه بعد او نخست وزير تغيير كرد افاقه نكرد و مردم به كمتر از تغيير خود حكومت رضايت ندادند.

 انسان مدرن به جاي توصيه به كناره گيري، قدرت را دوره اي كرده است. با اين حال در نظام هاي سلطنتي و غير جمهوري هم كناره گيري داوطلبانه گاهي رخ مي دهد و مثال هاي آن را ذكر كرديم. از پاپ رهبر واتيكان تا امير قطر.

 در تاريخ كهن بسيار به ندرت اما به چنين نمونه هايي برمي خوريم. با اين حال عرصه خالي نيست. پسر يزيد يا معاويه دوم با كُنيه عبدالرحمن كه در جواني و ۲۲ سالگي به خلافت رسيد وقتي لعن پدر و جد خود را ديد تاب نياورد و روي منبر سخت گريست و بعد خود را خلع كرد.( تاريخ يعقوبي، ترجمه آيتي، جلد۲)

 در زبان عربي همچنين اصطلاح «داء الكرسي» وجود دارد. به معني بيماري صندلي يا مرض قدرت. آشكار است كه رابرت موگابه به داء الكرسي يا مرض قدرت مبتلا شده بود كه رها نمي كرد. ولي كار او نه با مرگ طبيعي كه قبلا تمام شده بود.

 حالا هم رابرت موگابه مرده و هم نلسون ماندلا و به تعبير خيام « ‌فردا كه از اين دِير كهن در گذريم/ با هفت هزار سالگان سر به سريم» و همه انگار صفر مي شوند و تفاوت نمي كند ده سال پيش مرده اي يا دقيقه اي پيش. ماندلاي مرده اما در قلب ها، در ذهن ها و در خاطره ها زنده بود حتي وقتي موگابه زنده بود چه رسد به حالا كه واقعا مرده است.

 اوايل دهه ۸۰ در يكي از شب هاي احيا در حسينيه ارشاد و در شب بيست و يكم ماه رمضان مرحوم مهندس سحابي سخنراني مي كرد و در پايان نشست پرسش و پاسخ برگزار شد.

يكي از حاضران پرسيد: آيا بهتر نبود حضرت علي ع  قدري انعطاف به خرج مي داد تا حكومت او پنج ساله نمي‌شد و بيشتر به درازا مي‌كشيد؟

عزت الله سحابي پاسخ داد: گيرم كه از اصول خود كوتاه مي آمد و چند سال بيشتر حكومت مي‌كرد. اما اگر هم ترور نمي‌شد مگر چند سال بيشتر زندگي مي‌كرد؟ نهايتا ۱۰ سال. در حالي كه راه و رسم او بيش از ۱۰۰۰ سال است كه زنده است.

 بلا‌تشبيه مي توان گفت ماندلا هم مي توانست صندلي قدرت را ترك نكند و آن قدر بماند تا مثل موگابه بپوسد اما كنار رفت تا نپوسد. تا بماند و مگر نمانده هنوز؟

 رابرت موگابه استعفا نكرد و به صندلي چسبيد تا كنارش زدند و در واقع مُرد. رابرت موگابه در واقع اول آذر 1396 مُرد اما خبر آن در نيمه شهريور 1398 اعلام مي‌شود!

 
Copyright © 2013 - TAMADDON